وی افزود: «بهار برایم کاموا بیاور» واقع‌گرایِ نمادین است. روایتی ذهنی و درونی دارد. اثری معناگرا و مدرن است و مبتنی بر فرم، که مضمونِ آن از طریقِ نماد و سمبل پرداخته می‌شود. از نظر ریخت‌شناسی، یکی از بنیادی‌‌ترین اجزا آن «زبان» است که قدرتمندترین رکنِ ساختار هم به‌حساب می‌آید.

نوبخت تصریح کرد: واقعیت این است که متن پر از سوال‌ها و ابهاماتی است که به همراه غلبه‌ی عواطفِ شدیدِ انسانی بر موضوع، مخاطب را وادار یا ناچار به پیش‌روی در متن می‌کند.

 برای اینکه بهتر در فضای رمان قرار بگیریم لازم است آن را بفهمیم و با آن همراه شویم و تنها راه درک بهتر این اثر شناخت تصاویر و نمادهایِ به‌کار رفته در آن است.

ای نویسنده یادآور شد: انگاره‌ی برف وقتی در کنارِ تیره‌وتاری هوا و درخت‌هایِ بی‌شاخ‌وبرگی که به توده‌ی سیاهی از دور تعبیر شده‌اند قرار می‌گیرد، فضایی ایجاد می‌کند که القاکننده‌ی مفاهیمی مثل «تنهایی»، «خستگی» و «بیماری» و در نهایت «رنج» است.بافتن، هم به همین طریق یک انگاره است که تبدیل به نماد می‌شود و کامل‌کننده‌ی نماد برف. همین طور است خانه‌ی برفی و حضورِ شخصیتِ نسترن خانم که به لحاظ زیبایی شناسی هم تامل‌برانگیز است.

نوبخت در ادامه  درباره رمان بهار برایم کاموا بیاور گفت: تمام این داستان فرافکنی‌هایِ ذهنی آشفته و روان‌رنجور است. خیلی زود می‌فهمیم راوی پریشان است و بنابراین چندان قابل اعتماد نیست. اما به‌ناچار به او اطمینان می‌کنیم چون داستان را این را می‌خواهد.

شخصیت (نسترن) بسیار کلیدی در جهت درونمایه و مفاهیمِ عمیقِ اثر است که شاید خوب بود حتی پررنگ‌تر از این که هست باشد.

وی افز.د: به نظر می‌رسد داستان بازیِ «واقعیت» و «وهم» است. اما قابلیت‌هایِ متن بیشتر از هرچیز ما را به درونِ متن سوق می‌دهد. به پیدا کردنِ تکه‌هایِ گم‌شده. به سفیدخوانی‌ها که فقط به مدد نمادها و تعابیر ممکن خواهد بود.اینجا واقعیت مثلِ بطریِ پلاستیکیِ خالی است که بخواهند به زور به زیرِ آب فرو ببرندش. در حالی‌که هر چه هست، هر آن‌چه حقیقت است در زیرِ آب است...

نوبخت در جمع بندی نهایی خود را اینگونه اعلام کرد که در یک‌جمع بندی این طور می‌شود گفت که برهوت یک آرماگدونِ فرضی است و این رمان در جهانی که ساخته مفهوم خیر و شر و جای‌گاه انسان را در چنین نبردگاهی به چالش کشیده و از طریقِ جهانی خودساخته، با داستانِ بی‌رحمِ تقدیر بازی کرده و با پایانی آپوکالیپسی سعی دارد نشان بدهد که زندگیِ دیگر و شروعی دوباره تنها با تمام‌کردنِ قصه‌ها امکان می‌یابند، در حالی‌که قصه‌های حقیقی پایانی ندارند.

 

محمد تقوی منتقد دوم اثر سخنان خود را با واکاوی پدید نقد آغاز کرد. وی گفت منتقدین بزرگ نقد را از فرایندی به نام واکنش اولیه آغاز میکنند. و همیشه بهترین چیز همان واکنش اولیه به اثر است. وی به مقاله ای از سوزان سانتاک به نام رد نظریه تفسیر اشاره کرد که در آن بیان شده که منتقدین تفسیر داستان را خراب میکنند. تا زملنی که زبان شناسی رشد کرد  و بعد از آن بین منتقدین و زبان شناسان اختلاف افتاد. زیرا ادبیات را از زمره ادبیت می دیدند و جایی برای خرده بینی های علمی در آن نبئود. اما فی الواقع زبان شناسی کمک بسیاری به مقوله نقد کرد. و موفق به کشف دو وجه دیگر در پیام های زیبایی شناسی مثل شعر و ادبیات و داستان شد. و مهمترین آن خود ارجاع بودن دایتان فارغ از دیدن جهان بیرون متن. ثابت شده که مفهوم و تم اثر در شکل آن پیداست. برای یافتن درونمایه داستان حتما از جهان معنویات بیرون نباید استفاده کرد.

وی ادامه داد: یافتن تم در شکل میانی داستان مقاله­ای از امبرتو اکو است که به وجود آمدن یک زبان فرضی را به خوبی نشام داده که چگونه زندگی باعث ایجاد وجه استعاری در زبان میشود.

وی افزود ما از نقد نو آموخته ایم که به فرماسیون اثر و تجزیه آن بپردازیم. خصوصا در مورد داستانی مثل " بهار برایم کاموا بیاور" که دارای المانهای کلاسیک و طراحی پیچیده و حتی شکست زمانی است. ساختار نمایشی شروع و اوج و پایان به خوبی در این اثر قابل تبیین است.در این داستان روابط علی باعث چیدمان در کتاب است که جندان بر پایه مبانی کلاسیک استوار نیست. اولین چیزی که در هنگام خواندن رمان با آن مواجه می شویم امضاهای متفاوت برای هر قطعه است. بیست و یک قطعه با امضای مریم (که می تواند همان نویسنده اثر باشد) تا نیمه کتاب تصور می کنیم راوی مریم شاهد ماجراست. اما با پیش رفتن متوجه می­شویم قضیه به این سادگی نیست و شخصیت اصلی اثر کاراکتری به نام نگار است. دهکده برفی یا همان برهوت شروع دنیای ماست و تلاض نویسنده برای دیده شدن و شناختن این جهان حائز اهمیت است. از همان ابتدای اثر مخاطب، همسر زن است. پس چرا راوی برای خودش می نویسد؟ آیا پاسخ این سوال کاشتن بذر تردید در ذهن خواننده نیست؟ ما ابتدا با سطحی از واقعیت مواجه می­شویم که نوشته شده اما با پیش رفتن در داستان متوجه می شویم  اثر و نوشته ای در کار نیست. البته از ابیتدای اثر مسئله نوشتن مطرح است. نوشتن شوهر. حتی شخصیت بنیامین. و سلام که با انگاره نوشتن روی شیشه بخار گرفته آغاز می شود.

تقوی در باره نوع اثر آن را رمانی از جهان مالیخولیایی و سودازده معرفی کرد. وی گفت عوامل متعددی داریم که میخواهند به نوعی رفتن بچه ها و پوشاندن لباس به تن گنجشکها را بیان کنند. مادر در جریان گم شدن بنیامین به کل زیر نقش مادری خود میزند و با قطار به شهر باز میگرددو اما وقتی به خانه پدری بر میگردد باز فضای خانه پدری طوری اشت که اتاق آبی و زمردی وجود دارند که زمینه های مادی جهان تخیلی راوی است. دوره ای بود که ادبیات با نگاه دکارتی دیده میشد. اینکه جهان به مانند ساعتی است و انسان دانای مطلق. در این اثر این وجه ادبیات کنار گذاشته شده و انسان همچنان با مفاهیم ازلی و ابدی درگیر است که در شرایطی نیاز به توسل دارد. این نوع ادبیات هم در جایی همین کاربرد را دارد و با وجه خاصی از عواطف انسانی بازی میکند.

تقوی در پایان گفت: هیچ نقدی نیست که بتواند جایگزین نقد نو شود.  باید اینطور سراغ اثر رفت که آن را به صورت یک پیکره کلی دید. که از قطعاتی تشکیل شده که ممکن است در ظاهر نشان از پریشان حالی راوی داشته باشد اما درجهان متن، نویسنده همه اینها را با دقت و درایت در کار نشانده. اگر به عنوان پیکره به داستان نگاه کنیم گاهی اثر حتی بزرگتر از نویسنده خواهد شد.

در پایان جلسه میثم کیانی و کاوه فولادی نسب و سعید شریفی هم نظرات خود را درباره کار بیان کردند.